خرید بک لینک
به دعوت یکی از عزیزان با داداش کوچیکه رفتیم ایران مال فوتبالو دیدیم بلیت هارو یکی از دوستان گرفته بود ردیف اول! بعد نیمه اول گردن درد گرفتیم رفتیم رو پله ها نشستیم و پادرد گرفتیم خاطره جالبی بود اولین باری که هرجایی رفتم کلا برام یه حس دیگه ای داشته + اولین بار بود ک یه بازی فوتبالو از اول تا اخر دیدم البته وسطش یکم اینستاگردی و پیام دادن هم بود چون حوصلم سر رفته بود ++ همیشه برام سوال بود کیامیرن اینجورجاها فوتبال ببینن چقدر ادمای بی غمی هستن :/ بلیتش ۲۰۰ تومن بود و اونقدرم ادمای بی غم و مفرحی

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 14:45

صبح ۷ وربعشب بعد از ۱مدرسه. کار کردن زبان . انگور .‌ گریه . اداره . خانه . داماد . مهمونی . هویج پلو.غوره ‌دان کردن ۳۰ کیلو :/ خواستگار .آب معدنی. امامزاده .تعمیر پرینتر . آبغوره گیری. نونوایی. صافی. شنیسل بخر. خونه نشون بده . گیر کردن آسانسور. کابیت های زشت . پیاده. عمه . زبان کارکردن. شام . پذیرایی.چین . نصایح برطرف شدن ضعف .تماس .پیام.محبت . سوسک . صورت . ۳ بار لباس عوض کردن .حمام. باقلوا. شیرینی دست ساز. واریز شارژ . خرید رشته و ماست(یادم رفت)اینا تمام اتفاقات امروزه تاجایی ک یادم اومدش ...ش

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 14:45

امروز ب مدیرم قضیه رو گفتم دوباره گریه کرد و دل من خون شد یعالمه هم برام میوه اورده بود زنگ زدم ب اونجایی ک قرار بود بجاش برم گفت آقای فلانی موافقت نکرده میترسه جاشو بگیری . حداقل ی هفتس ک میدونه ولی خبر نداده میترسم دوستیمون خراب شه حالا موندم ویلون و سیلون ! امیدم ب خدا دستم به چشم مردم ! جابجا +میترسم انصراف بدم واقعا + باید پول بدم انگار مدرک ارشدمو بخرم :/ اداره مو از جابجا کنم مطمئنم دیگه کار انجام نمیدن واسم امیدوارم تا اخر تابستون بیاد هزینش و زیر ۲۰ تومن باشه . +ینی اصلا از من زن خونگی

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 14:45

خیلی خسته و داغونم انگار مغزم برای سرم زیادی بزرگ شده نمیتونم حتی برای یک دقیقه تمرکز کنم زندگیم پره چالشایی شده که ازشون سردرنمیارم و ناتوانم من توان جنگ کردن با مردمو ندارم دلمم نمیخواد و متاسفانه بازم همچی اینجوری پیش رفته ک من مقصرم از چالشای دائمی خستم ، نمیکشم هیچی تموم نمیشه فقط هی کِش میاد + امروز ازشون پرسیدم از چیه ... هاتون خوشتون میاد چیشو دوست دارید ؟ متاسفانه متوجه شدم ک دوست داشتن و علاقه هست و من تمام این سالها ب اشتباه فکر کردم ک اجباره ... عقب افتادم از خیلی چیزا نمیشه هم کاریش

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 14:45

صفحه بندی